باز احساسم فرار می کند از بند،
واژه ها حمله می کنند.
ازدحام کرده بر زبانم حرفی.
لابه لای یورش انبوه کلمات
گیر کرده کلامی بر دل من.
در هجوم ناگهانی عشق
دست من هوس شعر کرده گویا.
قلم اما نمی چرخد.
سکوتِ کاغذ را
نمی شود انگار شکست.
بغض می کند تلاش من.
باز هم شعری به شعرهای نگفته ام پیوست.
من آن عاشقم که شاعر نیستم
همه ی عاشق ها
مگر مجنون وار شاعر بوده اند؟
همچنان دفتر شعرم روی میز
سفید مانده بی حرف
دفتر دل اما
پر از ابیاتی ناب.
نرگس