تبليغاتX
سرای ایمان و امید - مستی

و هنوز مشتاق مستی دوباره ای هستم

تا مشامم را پر از بوی  خیس خاک باران خورده کند

و آسمان ابری تیک تاک لحظات را

در لابه لای ترانه های بارانی اش گم کند

میدانی؟

میدانم که دوباره مست خواهم شد

میدانی؟

مستی حس شناوری است ، در تمام کوچه های شهری

که حتی آسمانش دودی است

و آن وقت شهرت ، دیارت ، زمین و هرچه هست را

نیست می بینی

و فقط نگاه زلال کودکی در آغوش لطیف مادرک

پنجره پروازت تا هرچه هست خواهد شد

آنگاه بشکن زدنهای دانه های باران

تیک تاک لحظاتت خواهد بود

و حس لطیفی تو را درآغوش خواهد داشت،

که دیگر همه را دوست خواهی داشت

حتی اگر دوست داشتنی نیستند

و آن وقت همه تو را آرزو خواهند کرد

با نگاهی که همه را محو خواهد کرد

قلب هائی که به نگاهت می تپند را

در باز خواهی کرد که مهمان قلبت باشند

تازه آنوقت می چشی که زندگی زیباست

و از این که آمده ای تا مدتی باشی

تا این تپش ها موسیقی لحظاتت باشند ،

شاد خواهی بود

و خود را تازه خواهی یافت

و خود  را عاشقی خواهی یافت

که همه عاشقها ، عاشقش هستند

بوی خیس باران را فراموش مکن،

از دست مده

میدانی؟

امروز به آرزوی چند روز پیش می نگرم

که اکنون سپید و خاکستری آسمان شهرم را نوازش می کند

میدانم در انتظار بغض من است تا ببارد

هنوز تا اوج اندکی باقیست

میدانی؟

میدانم یکی از همین شبها مست خواهم شد.

 

پی نوشت:دلم میخواد تا ته دنیا بدوم.کاش ته دنیا معلوم بود.کاش توانش بود

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 21:25 توسط .:. مريم .:.