
بیا هوا را شست و شو دهیم از این دوده های بی کسی.
نفس های تو به در و دیوار دلتنگی عشق می پاشد
بیا امروز به جان فاصله بیفتیم.
تقدس نام تو ترک خوردگی های قلب مرا تبرک می بخشد.
امروز روز دست های ماست.
بیا به اندازه ۲۴ ساعت برای دردهایمان مرض فراموشی بگیریم.
برای تو تمام لبخند های من
روز ما مبارک
دست هایتان پر از عشق و بدون فاصله
سایه عشق بر سرتان مستدام
من می شناسم او را
که دست و پا می زند هر روز
در تارهای تنیده شده در برش.
این سایه من نیست
این منم کز کرده گوشه قفس.
درد من نیست شکسته بالی
یغض من از شکستن قلبی شکسته است.
نای نالیدن نیست
شکوه ها چه بی شکایتند.
حرفی ته حنجره گیر کرده
شاید اسم تو باشد
بزن بر پشت احساسم.
روزهاست خفه مانده این شاعر
چیزی ذوق زندگیش را بلعید
کسالت محضی روح واژه هایش را کشت.
هیچ کس نداند که چرا
تو که می دانی چیست
آن حس پریده در گلوی من این سال ها.
سودی نبخشد این سرفه های عاشقی
هر چند درد من از عاشقی گذشته است.
رنجی مضاعف
بر چشم های من پیله می کند.
جهنم این جاست وقتی
من امروز می میرم و باز فردا زنده ام.
همچنان زندگی می کنم تا
چگونه مردن را بیاموزم.
نرگس
