نمي گويم من
نمي گويم تو
مي گويم ما
شايد كه مرا به ياد آوري.
نرگس
بغض مجالم نمي دهد.
حرف هايم نيمه كاره وا مي مانند.
براي ماندن چشم هايت
چقدر التماس ديگر كافيست؟
چه ساده مي شكنم
چه بي تفاوت مي نگري.
نرگس

خب ما كه پارسال كيك تولدي از تو نديديم.
ايندفعه با من ولي سال بعد از اين خبرا نيستا!!


















بعدها به تو خواهم گفت
خاطرات با تو بودن چقدر زيبا بود.
امید من تولدت مبارك
كابوسي از جنس واقعيت
روح روياهايم را مي تراشد.
چقدر خاطر خاطراتم آزرده است.
خواب هاي شوم تعبير مي شوند
و من هراسان
پي پريشان حالي تو مغشوش مي شوم.
آشفتگي ات ارزاني من
فقط همين امروز را با من بخند.
فرداهاي تو با من يا بي من
دعاي بغض واژه هايم
خوش بودن لحظه هاي توست.
شادترين آواز تقديمت
اميد روزهاي رفته من
تولدت مبارك.


امروز تولد يكي از بهترين هاست.
روح شناس غريب تقدير ترك خورده من
تولدت مبارك.

از دلهره آويزانم امشب
و از انتظار لبريز.
كاش تعبير هيچ فردايي
بي تو بودن نباشد.
نرگس
می روی و دل من نیز می رود.
بایست لحظه ای
جسدی روی زمین مانده
قبل رفتنت
همراه خاطراتت دفن کن
این جسم بی روح را .
نرگس