تبليغاتX
سرای ایمان و امید

 

 

اسمت را که غلط گیری کنم

آن وقت ما،

من می شوم و یک لکه ی سفید.

 

                            نرگس

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 16:17 توسط .:. نرگس .:.


 

دنیا را هم که زیر و رو کنی

کسی به دیوانگی من تو را نخواهد خواست !

باور کن!

دور من یکی را که خط بکشی،

به عشق هم اعتنا نکنی،

باز جای خالی من آزار می دهد لحظه هایت را !

راست می گویم !

پی ذکر فراموشی نگرد.

به صدای قلبت که گوش کنی

ریتم آهنگ نام مرا خواهی شنید !

فاصله ها هم اگر تمام قدرتشان را رو کنند

باز چشم من جفت روحی نگاه توست !

بین دل ها سرک نکش.

روی احساس کسی راه مرو.

حواست پرت کدام ناکجا آباد است؟

با خودت هم جنگ داری تو؟

ما قسمت همیم اخر عاقبت !

معجزه عشق را خواهی دید

حرف گفتنی را گفتم

حال تو ناز کن برای تقدیرت !

                       

 

                                         نرگس

 

پ . ن:  گاهی وقتا دوست دارم یک شاعر دروغگو باشم

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 13:16 توسط .:. نرگس .:.


 

فالگیری گفت

صد قرن دیگر مانده

تا رسیدن دست های ما بهم.

فال قهوه بود،

می گفت

صد قرن دیگر

ما اندازه ی هم می شویم.

می گفت در فنجان من سدیست

که صد قرن دیگر خواهد شکست.

می گفت نام تو را

روی پیشانی من دیده است

و اسم من

روی تقدیر تو حک شده از پیش.

افسوس که می گفت

وقت ما شدن ولی حالا نیست.

صد قرن عقب ماندیم از تکامل

ما برای یکی بودن

صد قرن باید بیاموزیم.

فاصله ی میان من و تو

راستی که رکورد دار تاریخ است.

به گمانت چند تقویم دیگر را

باید خط بزنم من این روزها؟

چقدر تا صد قرن دیگر مانده است؟

تو خبر داری؟؟؟

 

                نرگس

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 15:57 توسط .:. نرگس .:.


درد قوی ترم می سازد.

هر روز ِ زندگی آشوب است

باید با آن ساخت

ستیزه جوئی هایم را در پریشانی بیان می کنم.

چهره حقیقت،

هیچ چیز به اندازه آن خو گرفتنی نیست




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 19:50 توسط .:. مريم .:.


 

باز احساسم فرار می کند از بند،

واژه ها حمله می کنند.

ازدحام کرده بر زبانم حرفی.

لابه لای یورش انبوه کلمات

گیر کرده کلامی بر دل من.

در هجوم ناگهانی عشق

دست من هوس شعر کرده گویا.

قلم اما نمی چرخد.

سکوتِ کاغذ را

نمی شود انگار شکست.

بغض می کند تلاش من.

باز هم شعری به شعرهای نگفته ام پیوست.

من آن عاشقم که شاعر نیستم

همه ی عاشق ها

مگر مجنون وار شاعر بوده اند؟

همچنان دفتر شعرم روی میز

سفید مانده بی حرف

دفتر دل اما

پر از ابیاتی ناب.

                                                   

                                                                 نرگس




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 19:26 توسط .:. نرگس .:.


دستانت که مالِ من باشند

هیچکس مرا دستِ کم نمیگیرد...

پی نوشت:چه قدر دوست داشتم تو این نمایشگاه خط توام بودی.یادته؟از پارسال منتظر این نمایشگاه بودم.حالا که نیستی لااقل دعا کن برام که اول بشم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 20:11 توسط .:. مريم .:.


باز حواسم نبود...

گریه هام که میریزن رو دست لحظه ها...

این وسط بعضی هاشون گم میشن...

تو یه قطره اشک ندیدی...

که تنهائیشو فریاد میزد؟

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 17:31 توسط .:. مريم .:.


یک فرصت دوباره نمانده تا بازهم کنار تو باشم؟


یا مرگ با اشد مجازات یا باز هم کنار تو باشم

 


تقویم را دوباره نوشتم تا در خطوط صفحه آخر


یک روز یک ثانیه تنها باز هم کنار تو باشم

 


امشب تمام حجم خودم را از روی پشت بام تکاندم


خالی تر از همیشه شدم تا باز هم کنار تو باشم

 


بالای سقفهای شکسته جایی برای خلوتمان هست؟


تا گم کنم تمام خودم را باز هم کنار تو باشم...


حالا که روی چوبه دارم از هرچه هرچه هرچه که دارم


من حاضرم که بگذرم اما باز هم کنار تو باشم 

                                                                                                                                      برگرفته از وبلاگ یادگاریها 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 11:3 توسط .:. مريم .:.


من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم

که از من عاشق تر باشد و از من مهربان تر برای تو

من تو را به کسی هدیه می دهم

که صدای پای تو را از هزاران فرسخ راه دور

در خشم .. در مهربانی .. در دلتنگی .. در هزار همهمه دنیا

یکه و تنها بشناسد.

*** 

من تورا سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم

که راز گل مریم و تمام سخاوت های

معصومانه این گل عاشق را بداند

و ترنم دلپزیر هر اهنگ .. هر نجوای کوچک

برایش یاداور یک خاطره مشترک باشد

*** 

او باید از رنگین کمان چشمان تو

مغرب نو . مشرق نو بنیان کند

*** 

او باید از رنگین کمان چشمان تو

تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابیست؟

یا آن دلی که من برایش می میرم

سرد و بارانیست؟

***

--ای بهانه زنده بودنم--

تورا سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم

که پس از هزاران بار دیدن تو

قلبش باز هم به دیوانگی و بی پروایی

اولین نگاه من بتپد

همانطور عاشق ..  همانطور مبهوت

آیا کسی پیدا خواهد شد ؟!

از من عاشق تر .. از من بی تاب تر برای تو ...؟!




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 11:1 توسط .:. مريم .:.


تو را دوباره خواهم دید

در آنسوی خط زمان ، تو را خواهم دید

در تو جاری خواهم شد

مثل باران بر رود

و برایت خواهم گفت

آنچه که هنوز نگفته ام

آنچه که در دالان بی انتهای احساسم پنهان است

خواهم گفت

و تمام عشقم را نشانت خواهم داد

و در کنار تو ،به خاطر دستهایت شعری خواهم سرود

شعری که هنوز توان سرودنش را نیافته ام

شعری که حماسه پیوند خواهد شد و سرآغاز فصل جاودانگی

و به خاطر دستانت شمعی خواهم افروخت به اندازه خورشید

و تو تمامی عشقم را خواهی دید و من تو را

و این سرآغاز فصل جاودانگیست




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت 13:2 توسط .:. مريم .:.


 

مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 18:36 توسط .:. مريم .:.


بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت

نقاشی کن عکس خورشید را

و در پشت پنجره سرد تنهائیم بگذار

تا که بر من بتابد

و روح یخ بسته ام را حرارتی جاودانه ببخشد

بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت نقاشی کن

امواج آبی دریا را تا ماهی کوچک قلبم

در آن آرامش آبی از حس بی تابی رها گردد

نقاشی کن اسب چاووش عشق را

تا مرا برد آنجا که فقط

تو باشی و من باشم و عشق و نور

بر برگ سفیدی به سفیدی قلب بزرگ مهربانت

نقاشی کن نم نم باران را

تا شوره زار خشک دلتنگیم دشتی سرسبز گردد، آشیان شقایقها

نقاشی کن سایه بان امنیت را

تا در زیر آن ببافم فرشی از جنس آرامش

و بنشینم در انتظار تو

نقاشی کن عکس خوشبختی را

و بر دیوار زندگیم بیاویز

بر قلب سفیدی به سفیدی قلب بزرگ مهربانت

نقاشی کن کوهی بلند را

تا بر قله آن کوه بلند

در گوش آسمان بخوانم که

آه من چقدر خوشبختم،خوشبخت

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 17:46 توسط .:. مريم .:.


 

     شنیده ام حال مرا پرسیدی.

          کسی نگفت.

قاصدکی از آن سوی فاصله خبر آورد.

می گفت لحظه ای به یاد من بودی.

        احوالات من خوبست

      دلمشغولی چندانی ندارم

    آشفتگی خاصی نیست فقط

     سر دل به عشق گرم است.

         جای تو خالی اینجا

        همه چیز خوب است.

               شبها دیگر

        غریبی نمی کنم با ماه.

     پریشانی رخت بربسته از تنم

       گله دیگر ندارد احساسم.

اشک، پنهانی نمی ریزد به دامانم.

      درد را اقتضا نمیکند

    منطق عشق من دیگر.

با غم جدایی ندارم سر جنگ

          گوش فلک را

      کر نمی کنم که چرا...  .

         جای تو خالی

       روزها آفتابیست

       ابر هم اگر باشد،

باز هم شب من مهتابیست.

من دیگر نمی گویم به خدا

     که چرا دست مرا،

    عشق من کرد جدا.

قسمت ما هر چه که هست

   هر کجا باشی و باشم

     سر سجاده برایت

من دعا می کنم هر شب.

راستی تو چه می کنی بی من؟

ایام تو هست، بر کام دل؟

   روزگار می چرخد

   بر وفق مرادت آیا؟

   آه نمی دانم هیچ.

اگر امشب قاصدکی

روی افکار تو نشست

در جواب لحظه ایی که به یادم بودی

       حرف هایش را بشنو

       اخبار احوالات منست.

           

                                نرگس




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 9:52 توسط .:. نرگس .:.


مهتاب می میرد    

رنگین کمان می شکند

یخ آب میشود

مرد ولی

هماره ایستاده

به دلت فکر کن

به آغازی که از آن آمده ای

و دراین دوباره آغازیدن

یا برای درد آغوش باز کن

یا زندگی را با عشق باور کن




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386ساعت 13:19 توسط .:. مريم .:.


و هنوز مشتاق مستی دوباره ای هستم

تا مشامم را پر از بوی  خیس خاک باران خورده کند

و آسمان ابری تیک تاک لحظات را

در لابه لای ترانه های بارانی اش گم کند

میدانی؟

میدانم که دوباره مست خواهم شد

میدانی؟

مستی حس شناوری است ، در تمام کوچه های شهری

که حتی آسمانش دودی است

و آن وقت شهرت ، دیارت ، زمین و هرچه هست را

نیست می بینی

و فقط نگاه زلال کودکی در آغوش لطیف مادرک

پنجره پروازت تا هرچه هست خواهد شد

آنگاه بشکن زدنهای دانه های باران

تیک تاک لحظاتت خواهد بود

و حس لطیفی تو را درآغوش خواهد داشت،

که دیگر همه را دوست خواهی داشت

حتی اگر دوست داشتنی نیستند

و آن وقت همه تو را آرزو خواهند کرد

با نگاهی که همه را محو خواهد کرد

قلب هائی که به نگاهت می تپند را

در باز خواهی کرد که مهمان قلبت باشند

تازه آنوقت می چشی که زندگی زیباست

و از این که آمده ای تا مدتی باشی

تا این تپش ها موسیقی لحظاتت باشند ،

شاد خواهی بود

و خود را تازه خواهی یافت

و خود  را عاشقی خواهی یافت

که همه عاشقها ، عاشقش هستند

بوی خیس باران را فراموش مکن،

از دست مده

میدانی؟

امروز به آرزوی چند روز پیش می نگرم

که اکنون سپید و خاکستری آسمان شهرم را نوازش می کند

میدانم در انتظار بغض من است تا ببارد

هنوز تا اوج اندکی باقیست

میدانی؟

میدانم یکی از همین شبها مست خواهم شد.

 

پی نوشت:دلم میخواد تا ته دنیا بدوم.کاش ته دنیا معلوم بود.کاش توانش بود

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 21:25 توسط .:. مريم .:.